تبليغاتX
هرسین....شهرغریب من

فال

کلیپ موبایل

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

هرسین....شهرغریب من
درد دل یک جوان...

بازدید : مرتبه
تاريخ : جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391
درود بر شما همشهریان بزرگوار..

نمیدونم چرا این آقای فرماندار نمیاد بین مردم و صراحتا بگی مشکل چیه؟تا کار به این جاها نکشه والا به خدا دیروز حالمون گرفته شد اون برخورد نیروی انتظامی رو دیدیم.

چهارشنبه آقای فرماندار راجع به ایجاد این کمپ درشهر هرسین تو شبکه زاگرس حرف زده بود من که نتونستم ببینم اخبار زاگرس رو که دیدم خبری نبود..ولی اونجور که استاندار گفته بود قراره این کمپ انتقال داده بشه آقای استاندار دو پهلو صحبت کرده بود دقیق نگفته بود به کجا؟ولی برداشتی که مردم شهر ما کردن این بود که قراره به یه قسمت دیگه از همین شهرستان این کمپ انتقال داده بشه...

میگم اگه واقعا قرارنیست این کمپ ایجاد بشه آقای فرماندار بیا تو مردم صراحتا بگو ....

مردم شهر هرسین دیدن حرفا دو پهلو زده میشه پنجشنبه(۲۱/۰۲/۱۳۹۱)خواستن درمیدان جمهوری اسلامی(میدان لک)تجمع کنن.

من خودم به خاطر درسم ماهی حداکثر ده روزش رو هرسین هستم ولی چون کلاس نداشتم آخر هفته هم بود اومدم هرسین.

ما تو پست های قبلی تقدیر و تشکر کرده بودیم از نیروی انتظامی ولی برخورده دیروز رو که دیدم انصافا دلم به حالشون سوخت.بخصوص اون آقای لباس شخصی که از شوک برقی استفاده کرده.خداخیرتون بده درسته از بالا دستور گرفتید ولی این رفتاری که شما میکنید تو کشورهای دیگه با قاتل ها هم نمیکنن.بیست نفر میریزید رو سر یه نفر اونم نه میتونه حرفی بزنه نه میتونه از خودش دفاع کنه.

دیروز نزدیک به ده ماشین نیروی انتظامی دور میدان جمع شده بودن با سربازهای باتوم به دست.دو تا مینی بوس هم آورده بودن که مردم رو بندازن توش.بعضی حاشون موقعی راه میرفتن بدن میگرفتن انگار قرار بود مسابقه فیگور اونجا برگزار بشه...!!!!!!!!!!!!!

خدا هم عقل داده هم چشم ...شما که عقل ندارید چشم که دارید میبینید طرف واسه خودش تو پیاده رو وایساده...نه شعار میده نه حرفه بدی میزنه...میخوای زور بازوت رو نشون بدی با انصاف!!!!!!برو یه کم فکرت رو تقویت کن  مغزت رو پرورش بده...خودت میدونی بعضی حیون ها هستن چند برابر وزنشون بار بلند میکن ...فکر کردی خیلی قدرت داری بچه مردم رو میبری رو سر میکوبی رو آسفالت...وای بر تو وفکر داغونت..فقط میتونم واسه این دیدگاه بسیار ضعیف وعقب ماندت تاسف بخورم.

این شهر شاید از لحاظ پیشرفت خیلی کند عمل کرده ولی مردمش خیلی با صفا وباحالن....یه آب وهوای خوب خدا به این شهر داده به یه طبیعت بکر و قشنگ..لطفا خواهشن آقایون مسئول خرابش نکنید ..مردم رو از این شهر فراری ندید.

آقای امام جمعه خیلی ها الان چشمشون به شماست و اون قولی که دادید الان وقتشه که تکلیف این مسئله رو حل کنید تا بیشتر از این جوانان ما رو به خاطر این موضوع دستگیر نکردن...نزارید این قضیه بیشتر از این کش داده بشه.

نزارید خون مردم به جوش بیاد همین.

 



ارسال توسط آرش
بازدید : مرتبه
تاريخ : دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
درود بر تمامی دوستای گلم...

الان که دارم این پست رو مینویسم تو شهر غریب اما دوست داشتنی خودمون ،هرسین نیستم.

ترجیح دادم امروز رو یه کم درد دل و دوستانه باهاتون گپ بزنم.از قدیم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست.

شهر ما که بهارش رو مسئولین دارن خراب میکنن وخرابش کردن خدا خیرتون بده شما که هیچ کاری نمیکنید حداقل بانی شر  نشید.که شدید این چه طرحی بود دادید  وکمپ بیماران ایدزی رو با افتخار آوردید به شهر ما ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه انسان چند سال زنده ست که اینجوری دارن خون مردم رو تو شیشه میکنن...ای وای بر شما وای بر شما وای بر شما...

بعضی از دوستان کامنت گذاشته بودن و درخواست دیدار حضوری کرده بودن...خیلی خیلی خیلی باعثه افتخاره  من اکثر شما رو میشناسم حتی زمانیکه هرسین هستم تو خیابون باهاتون احوالپرسی میکنم ولی باور کنید دوستای بسیار گلم بعضی مسائل هست که نمیتونم دقیقا بگم کی ام ومعرفی کنم.به خاطر همین خیلی خیلی معذرت میخوام.

راستی امروز داشتم از خیابون  رد میشدم  در عابر بانک ها خیلی شلوغه اول فکر میکردم شهر هرسین فقط زمان یارانه ها شلوغه ..نه قربونتون برم این شهری هم که هستم خیلی شلوغه فقر داره مردم رو کله پا میکنه...دست مریزاد آقای احمدی نژاد و دوستان ،خوب ر..........د  به کشور....

من سعی میکنم آخر هر پست جدید که مینویسم یه کتاب خوب هم معرفی کنم.خواهش میکن غیر از کتاب های درسی  یه کمی هم کتاب های غیر درسی مطالعه داشته باشید شهر ما خیلی نیاز داره به پیشرفت ...اگه خودمون دلمون به حاله شهرمون نسوزه هیچی غصه ی ما رو نمیخوره. 

لطفا تو کامنت هایی که میزارید از الفاظ رکیک استفاده نکنید و به کسی یا شهری توهین نکید ..انتقادباشه اما منطقی و مودبانه.

ایشالا ایشالا شهرمون آباد باشه جوانان گلش همه پیشرفت کنن ..این اعتیاد لعنتی از این شهر ریشه کن بشه،فقر فرهنگی و اجتماعی داره تو شهر ما انصافا بیداد میکنه ایشالا به حق هرچی بنده ی خوبه خداست تو کل دنیا نه فقط هرسین ریشه کن بشه .

 کتابی که امروز میخوام معرفی کنم نامش هست" مزرعه حیوانات اثر جورج اورول" خواهش میکنم حتما مطالعه اش کنید.

 مخلصه همه ی شما دوستای گلم هستم .

به امید سربلندی و پیشرفت شهر عزیزمان هرسین 

 



ارسال توسط آرش
بازدید : مرتبه
تاريخ : جمعه بیست و پنجم فروردین 1391
سلام خدمت همه همشهری های عزیز و دوستانی که مطالب این وبلاگ رو میخونن.

بله دوستان موضوع آپ امروزمان راجع به اختصاص دادن شهر هرسین به عنوان محلی برای بیماران ایدزی.

باور کنید من هرسین نبودم ولی یکی از دوستام پیامکی برام فرستاد با این عنوان:

راهپیمایی در اعتراض به انتقال ایدزی های غرب کشور به هرسین.جمعه ۲۵فروردین ساعت ۹صبح میدان لک(جمهوری اسلامی)لطفا اطلاع رسانی شود.

منم اولش باور نکردن تا اینکه دوسه تا دیگه از دوستام همین پیامک رو برام فرستادن.ازچند نفر که پرسیدم اونا هم پیامک رو تایید کردن پس همه چی درست بود.والا منم چهار شنبه اومدم هرسین وپیامک رو واسه چند نفر دیگه از دوستام فرستادم.

تا امروز صبح ساعت ۹ رفتم محل تجمع اولش هیچکی نبود.ولی بعده یه ربع جمعیت زیاد شد.خدایی همین جور داشت جمعیت مردم بیشتر میشد .هم زن هم مرد اومده بودن که از حقشون دفاع کنن.

منم با دوستام تو تجمع بودیم جمعیت هم خدایی زیاد بود و جالب اینکه بیشتر جمعیت از دبیران وافراد تحصیل کرده شهر بود هم بچه هم جوان و هم پیر اومده بودن.

تا ساعت ۱۰هیچ مسئولی نیومده بود فقط شورای شهر آقای شکربیگی تو جمعیت بود.تا اینکه مردم تصمیم گرفتن برن سر چهارراه انقلاب (مرکز شهر ) وخیابون رو از چهار طرف ببندن.

همین کارم کردن وبا شعارهای مختلف مثله : الله اکبر،فرماندار غریبه نمیخوایم،مرگ بر مصوب(تصویب کننده این طرح)و......از خجالت فرماندار در اومدن.

انصافا تا این موقع مردم هرسین رو یک دست ندیده بودم.تا اینکه امام جمعه شهر اومد اول خواست که مردم رو با دو سه تا وعده وعید خام کنه.ولی مردم با شجاعت کامل جلوش ایستادن و قبول نکردن .

امام جمعه در آخر قول شرف داد توجه کنید قول شرف داد.که این بیماران در شهر هرسین اسکان نمیکنن.

مردم هم قبول کردن  محل را ترک کنن..ولی اگه تا سه شنبه این مشکل حل نشه اینبار به طور جدی تر  تجمع کنن.

حال چند نکته قابله تامله....

۱-درسته بیماران ایدزی هم حق زندگی دارن ولی چرافقط شهر ما باید این پیشنهاد رو قبول کنه؟

۲-اگر این بیماران جهت آرایش .مداوا  ویا اینکه خریدن مواد به شهر بیاین وبا مردم درگیر شوند چه کسی پاسخگوست؟

۳-آقایان فرماندار .ومسئولین دیگر شما چون از مردم این شهر نیستید و چند وقت دیگر از اینجا میروید انصاف ندارید وجدان که دارید چرا انقدر بی عرضه عمل میکنید؟

۴-شهر هرسین با قدمت۴۴هزار سال آیا این حقشه؟

در پایان تشکر فراوان میکنیم از نیروی انتظامی که بسیار خوب  با مردم برخورد کرد.و همچنین حسرت میخورم برای آنهایی که در خواب بودن  وعینه خیالشان نبود .دوستانه بی خیال کم نقشه کشمش رو بازی کنید لطفا.



ارسال توسط آرش
بازدید : مرتبه
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391

 

سلام دوستای گلم.باور کنید حال نداشتم یه پست جدیداز مشکلات شهرمون بزارم گفتم یه کم از یه نواختی در بیایم شعر زیبا و پر محتوایی از شهیار قنبری براتون گذاشتم باور کنید هر موقع گوشش میکنم حس عجیبی بهم دست میده...چقدر ببینیم و به روی خودمون نیاریم چقدر ما مردم ایران  پوست کلفتیم...خیلی بده...  

آبی دریا، قدغن
شوق تماشا، قدغن
عشق دو ماهی، قدغن
با هم و تنها، قدغن

برای عشق تازه،
اجازه بی اجازه...

پچ پچ و نجوا، قدغن
رقص سایه ها، قدغن
کشف بوسه ی بی هوا
به وقت رویا، قدغن

برای خواب تازه،
اجازه بی اجازه...

در این غربت خانگی
بگو هرچی باید بگی
غزل بگو به سادگی
بگو، زنده باد زندگی

برای شعر تازه،
اجازه بی اجازه...

از تو نوشتن، قدغن
گلایه کردن، قدغن
عطر خوش زن، قدغن
تو قدغن، من قدغن

برای روز تازه،
اجازه بی اجازه...

 

ترانه سرا : شهیار قنبری




ارسال توسط آرش
بازدید : مرتبه
تاريخ : جمعه چهارم فروردین 1391
سلام وعرض ادب خدمت تمامی دوستان گلم و تبریک فراوان به مناسبت رسیدن سال نو .

امیدوارم امسال سال پر خیر و برکت همراه با سلامتی و آبرو وپیشرفت برای کل مردم دنیا به خصوص مردم عزیزمان ایران وهمشهریان زیباتر ازگلم مردم شریف هرسین باشه.

دوستان عزیز تو این شش ماه که این وب رو طراحی کردم تمام سعی ام بر این بوده که با روشی جدا از پاچه خواری و یا توهین مشکلات شهرم رو به گوش شما و مسئولین برسونم با اینکه تمامی شما  از این مشکلات آگاهی کامل دارید ولی من به عنوان یک کسی که میبیند و نمی تواند ساکت باشد به خودم اجازه دادم  و خود را موظف دیدم که با طراحی یک وب ساده اما پر محتوا شهر زیبا وبسیار قدیمی ومتمدن هرسین که  حال نزدیک به ۳۰سال است که تقریبا دست نخورده باقی مانده است را به همه معرفی کنم شاید سهم کوچکی در پیشرفت آن داشته باشم.

ازاین نظر میگویم دست نخورده که  واقعا شکل ظاهری شهر ما همانند ۳۰ساله پیش است فقط جمعیت آن زیاد شده است تا جایی که صدا وسیما جهت تهیه یک فیلم قدیمی  به مشکل برنخورده بود و خیلی ساده بخاطر این که بافت شهری  هرسین قدیمی بود فیلمبرداری یک فیلم سینمایی را در این شهر برگزار کرد و به خاطر همین مجموعه نزدیک به یک ماه تردد در خیابان اصلی شهر  مشکل ساز شده بود.

دوستان عزیزم من در طول این مدت شاید ادبیاتم بعضی ها رو ناراحت کرده بود اما به هیچ عنوان از آنها معذرت خواهی نمیکنم چون مشکلات را گفته ام از کلمه ی شرمنده ام  خیلی بدم میاد و هیچ وقت از آن استفاده نمیکنم.

امیدوارم سال جدید مسئولین با همت بیشتر  نسبت به مشکلات این شهر قدم های بلندی بردارند تا دعای خیر این  مردم بدرقه راهشان باشد.

من نیز سعی میکنم در سال جدید بیشتر وبلاگم رو به روز کنم واز شما دوستان خواهش میکنم جهت پیشرفت این شهر به  با نظرات وایده هایتون به بنده کمک کنید تامن هم با روحیه بیشتر به کارم ادامه دهم.

نوروزتان پیروز ،سربلند سر زنده وهمیشه شاد باشید.به امید خداوند یکتا.

نوروزتان خجسته باد



ارسال توسط آرش
بازدید : مرتبه
تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390

سلام دوستای گلم،همونطور که گفتم قرار بود یه شعر قشنگ در باب این عزیزان از خدا بی خبر براتون

بزارم.این شعر درسته که استاد سیف فرغانی در زمان یورش مغولان به کشور عزیزمان ایران نوشته

ولی به نظر من میشه به زمانه حاله حاضر هم ربطش داد بخصوص شهر غریب ما (هرسین) که دسته یه

عده بی عرضه افتاده....امیدوارم خوشتون بیاد.راستی پیشاپیش سال نو مبارک. 

هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد ..هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب…بردولت آشیان شمانیز بگذرد

بادخزان نکبت ایام ناگهان ……برباغ و بوستان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران نماند ورفت ..این عوعوی سگان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلو گیر خاص و عام ..برحلق و بردهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چونیزه برای ستم دراز ..این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد..بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست..گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت..هم برچراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت..پس نوبت کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن..تاثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید..نوبت زناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دوروز بود از آن دگر کسان ..بعداز دوروز از آن شما نیز بگذرد

برتیر جورتان زتحمل سپر کنیم ..تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دیگران بود مدتی ..این گل زگلستان شما نیز بگذرد

آبی است ایستاده درین خان مال و جاه ..این آب از ناودان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع..این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا به حکم اوست..هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف ..یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

 شعر از سیف فرغانی در دوره مغول



ارسال توسط آرش
بازدید : مرتبه
تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390
سلام دوستان عزیزم...

چند وقتی هست که آپ نشدم به دلایل مختلف که بهتره ...............

راستی انتخابات خوش گذشت یا نه؟ نمیدونم کاندیدای مورد علاقه ی شما رای آورد یا نه؟ من خودم روز انتخابات هرسین نبودم ولی دو روز قبلش آره هرسین بودم که علی رضایی سخنرانی داشت .بعده سخنرانی که اومدن تو خیابون خدایی طرفدارش زیاد بود با دوسه تا از دوستام بودم یه کم امیدوار شدیم گفتیم شاید این بار یه همشهری خودمون بره مجلس...ولی همون لحظه گفتم آقا ما مردم هرسین خیلی بی وفاییم.خدایی از ته دل دوست داشتم رای بیاره .ولی چه فایده...بازم باند بازی و اینبار نوبت شیخ وحید احمدی(که اصلا حقش نبود)...حیف شد حیف...

بگذریم ....بریم سراغ استاد گرامی ریاست محترم اداره آموزش وپرورش.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این آقای بزرگوار(آقای سلطانیان)ایشان زمانی که ما دبیرستان شهیدبهشتی بودیم مسئول پرورشی  بودن .باور کنید کارش فقط هیچ بود فقط هیچ..

دوسه تا کتاب دستش میگرفت ازاین کتاب مسابقه و مسخره بازی ها دونه ای ۱۰۰تومان به دانش آموزا میفروخت اونم بعضی ها کلاه سرش میزاشتن  پول کتاب رو بهش نمیدادن.

شیفت بعداز ظهر ها که نماز جماعت تو مدرسه برگزار میشد میومد بین این دانش آموزا  یه نفر یه نفر رو به زور میبرد نماز....

یادمه یه بار راهپیمایی روز قدس بود اون موقع ماه رمضان بود دیگه.یه دانش آمور داشت تخمه میخورد آنچنان زد تو گوشش خدا شاهده زمستون هم بود یعنی صورتش قرمز شد.بعد دعواشون شد اینم از شعور وشخصیتش ...

خلاصه سرتون رو درد نیارم این آقای محترم تو رو به جون خودتون حقشه این جایگاه؟

والا من  موندم چی تو این شخصیت  دیدن که ریاست آموزش و پرورش یه شهرستان ۱۲۰هزار نفری رو بهش دادن!

حیف نباشه نفراتی چون آقای مهرداد خشنود(دبیر زمین شناسی).آقای رشیدی(دبیر ریاضی) ،آقای شاه محمودی (دبیر فیزیک)،آقای چهری(دبیر زبان)وبسیاری دیگر از دبیران توانا برن پیش این آقا برگه مرخصی بگیرن و.......

باور کنیداصلا حقش نیست این جایگاه ...حالم از این مدیریت ضعیف وآخوندیسم بهم میخوره.

اینم پیشرفت این مملکت واین شهر ... فقط باید حسرت بخوریم ...وای برما ...

آپ بعدی یه شعر زیبا در باب مسئولین بی کفایت این سرزمین براتون میزارم.

 



ارسال توسط آرش
بازدید : مرتبه
تاريخ : پنجشنبه یازدهم اسفند 1390
سلام دوستان عزیز...قبل از اینکه این متن زیبا رو بخونید باید خدمتتون عرض کنم  مطالبش خیلی رک درمورد یکی از بزرگترین مشکلات حال حاضر  روزگار ماست.فقط خواهش میکنم برداشت ها مثبت باشه.به هیچ عنوان قصد توهین به آقایون ویا خانم های محترمه تو این پست وجود نداره.(ضمنا این متن زیبا رو یکی از دوستام بهم داد خودشم اسم نویسنده اش رو نمیدونست)

حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی ست...

باید باکره باشی باید پاک باشی.!

برای آسایش خاطر مردانی که پیش از تو پرده ها دریده اند.!

چرایش را نمیدانی  فقط میدانی قانون است،سنت است دین است،

وقانون وسنت را میدانی مردان ساخته اند.

اما درخلوت می اندیشی به مرد بودن خدا وگاهی فکر می کنی شاید خدا را نیزمردان ساخته اند!

من زنم...

با دست هایی که دیگر دلخوش به النگوهایی نیست که زرق و برقش شخصیتم باشد.

من زنم...

وبه همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو...

میدانی دردآور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی...

قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند...

دردم می آید باید لباسم را به میزان ایمان شما تنظیم کنم.

دردم می آید ژست روشن فکریت تنها برای دختران غریبه است.

به خواهر ومادرت که میرسی قیصر میشوی؟

دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی

و صبح ها از دنده دیگری ازخواب پا میشوی.

 تمام حرف هایت عوض میشود...

دردم می آید نمی فهمی تفکر فروشی بدتر از تن فروشی ست.

حیف که ناموس برای تو وسط پا است نه تفکر!

حیف که فاحشه مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه ی تنی ست.

من محتاج درک شدن نیستم.دردم می آید خر فرض شوم.

دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری...

وهر بار که آزادیم را محدود میکنی.

میگویی که من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است.

نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نیست.

میدانی؟

دلم از مادرهایمان میگیرد..

بدبخت هایی بودن که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده...

خیانت نمیکردند...نه برای اینکه از زندگی راضی بودن.

نه...خیانت هم شهامت میخواست...نسل تو ازمادرهایمان همه چیز را گرفت و جایش النگو داد...

مادرم از خدا میترسید...از لقمه ی حرام میترسید...از همه چیز میترسید.

تو هم خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است.

دردم می آید... این را هم بخوانی میگویی اغراق است.

ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد...

بازهم همین را میگویی؟

ببینم....آنجا هم اندازه درون خانه غیرت داری؟؟؟؟

دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطراف خرابند...

و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند...

مادرت اگر روزی جرات پیدا کرد ازش بپرس...

از سکس با پدر راضی بودی؟؟؟؟؟؟

بیچاره سرخ میشود...وجوابش را...!

باور کن به خودش هم نمی دهد...

دردم می آید....از این همه بی کسی...دردم می آید...

 



ارسال توسط آرش
آرشیو مطالب
انواع فال
فال حافظتعبیر خوابسرگرمی فان پورتالگالری عکسفاگالری عکس آلامتو